تبليغاتX
هیئت محبین علی ابن موسی الرضا-بهبهان

هیئت محبین علی ابن موسی الرضا-بهبهان

يا صاحب الزمان

سر مي نهم به پاي تو  يا صاحب الزمان
جان مي كنم فداي تو  يا صاحب الزمان
تقديم ميكنم سرو جان را ز فرط شوق
گر بشنوم صداي تو  يا صاحب الزمان
صد مرحبا بر آن كه گرفته است توشه اي
از روي دلرباي تو  يا صاحب الزمان
آري  صفاي مجمع سوته دلان همه
مي باشد از صفاي تو  يا صاحب الزمان
والله بر تمام سلاطين روزگار
دارد شرف گداي تو  يا صاحب الزمان
بيگانه است با همه بيگانگان تو
شد هر كه آشناي تو  يا صاحب الزمان
مشمول لطف حق نشود آن كسي كه نيست
مشمول او دعاي تو  يا صاحب الزمان
از ارتكاب هر عملي قصد عاشقان
اول بود رضاي تو  يا صاحب الزمان
شكر خدا كه با همه بي لياقتي
دل هاي ماست جاي تو  يا صاحب الزمان
ما را براي روز جزا زاد و توشه اي
نبود مگر ولاي تو  يا صاحب الزمان
كي مي شود به ديده ما جلوه گر شود
رخسار حق نماي تو  يا صاحب الزمان
كي از كنار بيت خدا مي شود بلند
آن صوت جانفزاي تو يا صاحب الزمان
بر اين مريض جان به لب از درد افتراق
كي مي رسد دواي تو  يا صاحب الزمان
خود واقفي كه « ملتجي » ات در تمام عمر
دارد به سر هواي تو يا صاحب الزمان

الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 3:32  توسط مجید  | 

مشهد الرضا

یکروز صبح
یکروز ، صبح زود ، ازل بود یا ابد
فرقی نمی کند ، سر این راه نا بلد
پا کردم عقل را و بسی راه ، دور شد
نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد
یکروز ، صبح زود رسیدم که : اَالسلام
یکروز ، صبح ، جای صنم گفتم : الصمد
عیسی که نیستی پدر تو امام بود
این بار چندم است که گهواره حرف زد؟
ای آب نونهال که یک قطره ی شما
کافیست در شکستن اندام پیر سد
تو آن ستاره ای که تمام منجمان
حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد
نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟
جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟
دریا کنار مرقد تو موج میزند
ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ
از یک شروع می شوی و هفت مرتبه
در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد
هر کس که میدهد به تو از دور یک سلام
وقت جواب ، مضربی از هشت می شود
اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!
آنجا منم ، منم ، منم و این "منم " چه بد!
من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا
من قصد کرده ام بروم یا علی مدد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:14  توسط مجید  | 

ای آقا !

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:30  توسط مجید  | 

اشعاری در رابطه با امام رضا (علیه السلام)

اشعار ذیل سروده های آقای رضا جعفری در مدح حضرت رضا علیه السلام است

از الستی که دم ایجاد است

دل من زائر مادرزاد است

 

از قدمگاه تو معلومم شد

این زمین ارض رضا آباد است

 

آهن از فیض تو گوش شنواست

شاهدم پنجره فولاد است

 

درد ناگفته به گوش تو رسد

لهجه بی ادبان فریاد است

 

بس که راه حرمت شیرین است

تیشه از ذوق شما فرهاد است

 


 

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست

وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

 

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست

با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

 

پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :

تا انبساط سبز شما هست عید هست

 

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد

اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

 

از سینه چاکهای شما کم نمیشود

در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

 

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم

اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

 

دل را به دست پنجره فولاد میدهم

اینجا برای هر دل بسته کلید هست

 

من از کبوتران حرم هم شنیده ام

فرصت برای بال اگر می پرید هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:36  توسط مجید  | 

درد دلي با امام رضا (ع)

اى غريبى كه ز جدّ و پدر خويش جدائى

خفته در خاك خراسان ، تو غريب الغربائى

چه ثنا گويمت ، اى داور هفتاد و دو ملّت

كه ثنا خوانده خدايت ، تو چه محتاج ثنائى

اين رواق تو و صحن و حَرَمَت ، همچو بهشت است

روضه ات ، جنّت فردوس و مسمّى به رضائى

آه ، از آن دم كه ز سوز جگر و حال پريشان

ناله ات گشت بلند، آه تقى جان به كجائى

اى شه يثرب و بطحا، تو غريبى به خراسان

سرور جمـــله غريبان و معين الضّعفائى

اغنيا مكّه رونـد و فقرا سوى تو آيند

جان به قربان تو اى شاه كه حجّ فقرائى

بيا كه مظهر آيــــات كبريا اينجاست

بيا كه تربت سلطان دين ، رضا اينجاست

بيا كه گلبن گلـــزار موسى جعفر

بيا كه ميوه بستان مصطفى اينجاست

بيا كه خسرو اقليم طوس ، شمس شموس

بيا كه وارث ديهيـــم مرتضا اينجاست

 

شهنشهى كه به چشمان ، غبار درگاهش

كنند حُور و ملايك ، چو توتيا اينجاست

اگر كليد در رحمت خدا جوئى بيا

كلــيد در رحمت خدا اينجاست

السلام علیک یا علی بن موسی الر ضا 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 14:13  توسط مجید  | 

مهديا!

 

مهديا!

جانها، شورانگيز از ياد دلرباي توست. شقايق هاي شادي بشر، در شبستان شيدايي تو مي كاود و شايسته ترين بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حيات خويش را در آويختن به شاخه طوباي محبت تو مي دانند.

يارا!

دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه منتظران به افق خورشيد ظهور توست ... اي برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو، اي تجلي آبي ترين آسمان اميد، اي منتهاي برترين خيال هستي، اي آرمان همه چشم انتظاران، دنيا نيازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زيارت روي دلرباي تو مي تپد.

اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد گامهايت را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم.

مولا جان بيا! ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:55  توسط مجید  | 

تبریک آغاز امامت حضرت مهدی(عج)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر «ربيع‌الاول‌» كه ابتداي‌ راهش ميلاد رسول ختمي مرتبت و انتهايش‌ امامت‌ و ولايت‌ مردي است‌ كه‌ كاروان‌ امت‌ محمد را به‌ كعبه‌ مقصود مي ‌رساند.

سالروز آغاز امامت حضرت حجة بن الحسن العسگری

امام زمان(عج)

را به محضرمبارک آنحضرت و

همه شیعیان پاکباخته و دلسوخته اسلام ناب محمدی(ص) وتمام

مسلمانان عالم و همه انسانهای آزاده درسراسرگیتی

تبریک و تهنیت گوییم وآرزوی پیروزی واقتدار روزافزون یاوران مهدی

(عج) را از خداوند بی همتا مسئلت مینمایم.

امید آن داریم که این خلیل الله دوران و روح الله زمان

هرچه زودتر بافرمان حق تعالی با دم مسیحایی خویش وسیرت

مصطفی گونه خود هرچه زودتر منتظران قیامش را خوشنود و

راضی ساخته و با هدایت یاران خویش به حیات جرثومه های

فساد و تباهی و زورگویی و قلدری و ظلم و بیعدالتی پایان داده

وبجای آن خوبی ونیکی و عدالت و رفتار و کردار حضرت پیامبر(ص)

و ائمه هدی را حکمفرما نماید.

بامید روزی که مهدیِ فاطمه(س) بیاید.و همه قهرها و بداخلاقی

در جوامع اسلامی ازمیان برداشته شود.

بامید روزی که مهدی ما بیاید تا دیگر قولها قول باشد و تفاوتی با

عمل نداشته باشد.وفراموش و تکذیب نشود.

بامید روزی که حجت خدا در زمین ظهور نماید و به آرزوهای همه

آرزومندان تحقق، و به حول و قوه الهی به همه مرضای اسلام نیز

لباس عافیت بپوشاند.

انشاءالله

اللهم عجل لولیک الفرج

*********************************************

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:53  توسط مجید  | 

السلام علیک یا شـمس الشموس

سلام بر تو ای آسمان مهربانی و خورشید عنایت، بازهم چون بچه ای خطا کار، سرافکنده و شرمسار به دیدارت، نه به زیارتت، نه نه، به پابوست آمدم، اگر بپذیری و از آینجا به آستان کبریائیت محرومم نسازی، که به هزار امید و آرزو آمده ام، آمده ام تا در به رویم بگشایی که طمع در کرامت و شرافت شما و خاندان کریم تان بسته ام تا به پیشگاه لایتناهی حضرت رب العالمین استغاثه کنم و از عرش رحمانی خداوندگار سایه غفران و عنایت طلب کنم.

اگر فرشتگان بپرسند که چه آوردی که چنین امید بسته ای ؟ خواهمش گفت: دستهای خالی ام رو به آسمان سخاوت بلند است و کلام مولایم علی بر زبان که فرمود: " یا سریعَ الرِّضا، اِغفِر لِمَن لا یَملِکُ الّا الدّعا" ، ای خداوندگاری که به زودی از بندگانت در می گذری، کسی را که چیزی جز دعا ندارد در جلب عنایتت بگیر،

به فرشتگان خواهم گفت: به خداوند بگویید کسی بر آستانه ایستاده است و می گوید: " یا خَبیراً به فَقری و فاقَتی یا رَبِّ  یا رَبِّ  یا رَب، اسئَلک به حَقِّکَ و قُدسِک و اعظَمِ صِفاتِک و اَسمائُک"  (ای دانای به فقیر و ناداریم، ای پروردگار، ای پروردگار، ای پروردگار، ترا به حق خودت و پاکی و قداستت و بالاترین صفات و اسماءَت می خوانم) ترا می خوانم در گنج نادارانی یا " کنز المفتَقِرّین" ،  نه به داریی ام که کولباری از عبادت آورده ام اما یک دنیا چشم امید.

اگر گویند که شایسته درگاه و اجابت دعوت نیستی و از اهل آتشی، خواهم گفت که آتش وعذاب را از ما بر خواهد گرفت که در باورم نمی گنجد " اَم کَیفَ تؤلِمُهُ النّار وَ هُوَ یأسُ فَضلًک" ( چگونه آتش گزندی رساند آنرا که به فضل و کرامت امیدوار است) اما عذاب هجران و قهر خداوند را هرگز نمی توانم تحمل کنم که " اِلهی وَ سِیِّدی وَ مَولایَ وَ رَبّی، صَبَرتِ عَلی عَذابک، فَکَیفَ اَصبِرُ عَلی فِراقِک" خدایا کوچکتر از آنم که در فراق و دوری تو را برتابم، شنیده ام که اولیاء تو گفته اند، "الهی َمنِ الِّذی َنزَّلَ بِكَ مُلتَسمِاً قَرّاكَ فَما قَریَتِه" خدای من کیست که به امید دیدارت به درگاهت فرود آید و تو او را در قرب خود نپذیرفته باشی.

اگرم بدانند که گناهان قلب و رویت را سیاه کرده است، فریاد خواهم کرد که پیغامی به خدایم برسانید که " إِلهی إِن كانَ قِبحُ الذِّنبُ مِن عَبدِك ، فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندك"، خدایم می داند که اگر گناه از جانب بنده زشت باشد، حتماً عفو و گذشت از جانب تو پسندیده است

فرشتگان را خواهم گفت، چه گناهانی را که از سر مهر و غرور مرتکب شدم و " سَتّارَ العُیُوب و یا عَلامَ الغُیوُب" به یک چشم عنایت از همه آنرا پوشانید و از لطف و روزی، لحظه ای دریغم نکرد.

ای ملائک مقرب، امام هشتم را به ضمانت آورده ام تا اگر که آهویی نیستم تا او ضامن این آهو شود، حتماً ضمانت ره گم کرده ای که باز آمده است را خواهد کرد.

ای ملائک بگویید در آستانۀ در، با گردنی شکسته و قلبی مالامال از امید ایستاده است و نجوا می کند که " اَیَحسُنُ اَن اِرجِع عَن بابَك بِالخَیبتهِ مَصروفا وَ لَستُ اُعرِفُ سواكَ مَولا بِالاِحسانِ مَوصوفا"  آیا شایسته است که نومید از درت بازگردم حال آنکه جز تو مولایی را که به احسان معروف باشد، نمی شناسم.

خدایا اگر از این ناچیز در گذری و قطره ای از دریای بیکران مهرت را بر وجودش نازل فرمائی، آرزویی دارد، " وَ احفَظنی بِرَحمَتِکَ وَ اجعَل لِسانی بِذِرِکَ لَهِجا وَ قَلبی بِحُبِّکَ مُتَیِّما ".

قلبم را  ای ثروت بی انتها، ای " غافِرَ الذَّنبِ وَالخَطیئات، اِی مُبَّدِلَ السَّیِئات بالحَسَنات" ، قلبم را به عشق و مهرت متبرک گردان.

منبع:سایت تبیان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 15:0  توسط مجید  | 

ای آشناي غريب

ای آشناي غريب

اي عصمت هشتم! کوچه هاي نيشابور، هنوز بوي کلام عطرآگين تو را دارد.هر روز که خورشيد خراسان، سينه ريز زرينش را از شوق مي درد و انبوه دانه هاي طلايي اش از فراز آسمان بر حَرَمت مي پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوي حرم تو پر مي کشد؛ همان وتري که هر روز، به سوي دانه هاي مِهري مي رود که برايش مي پاشي.

 هواي صحن و سراي تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطيف حضوري است که چهره زائران خسته را مي نوازد. در بارگاه تو، هيچ کس غريب نيست. سلام بر تو اي آشناي غريب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدينه ايمان شد. و ما هر روز، در «مشهد» عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پيوند مي زنيم.

هر سحر، به کوچه هاي ايوان نگاه روشنت کوچ مي کنيم و چون پرنده اي غريب، به گوشه حَرَمت پناه مي بريم.

هر روز، در سايه سار مزارت مويه کنان، شانه هاي خسته مان را مي لرزانيم.

هر شب، فانوس اشک هامان را روشن مي کنيم و دست هاي عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو مي آويزيم.

و انگور، زهر آگين است ...

مقابل هم نشسته اند؛ يک سو نهايت نفرت و ديگر سوي، نهايت مهرباني!

مأمون، سرا پا کينه و امام سرا پا کَرم. برقي شوم، در نگاه مأمون موج مي زند و چشم هاي گستاخش، پرده از راز مخوف درونش بر مي دارند! و چشم هاي نجيب امام، سر به زير و محجوب و آگاه از اسرار نهاني مأمون!

مقابل هم نشسته اند؛ يکي از تبار پست ترين زمينيان و ديگري از نسل پاک ترينِ آسمانيان. مقابل هم نشسته اند؛ يکي بنده بي چون و چراي شيطان و ديگري همسايه ديوار به ديوار خدا. ثانيه ها، لنگ لنگان قدم بر مي دارند، ضربان زمان، کند شده و نفس هايش به شماره افتاده؛ حتّي هوا هم احساس خفگي مي کند.

دستی پيش ميرود. دستی که قرار است روسياهی خود را بر اوراق تاريخ بنگارد. دست خوب می داند که انگور، زهرآگين است. نگاه امام گذشته ها را مرور ميکند ...

نگاه امام عليه السلام زاير کوچه پس کوچه های مدينه ميشود.

نگاه امام، به طواف يک در سوخته ميرود.

نگاه امام، به در خانه کريم اهل بيت عليه السلام ميرود.

نگاه امام در غربت، مدينه را ميجويد.

و امام همچنان آرام است.

لحظه ها می ايستند. صدای مويه ملايک بلندتر  می شود.

دست، خوشه انگور را به سمت امام درار ميکند. دست بی شرمانه مرگ را به امام تعارف می کند:

"بفرماييد ... يابن الحسن از اين انگور ميل کنيد." و رضا (ع) تبسمی تلخ بر لب می نشاند و ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:54  توسط مجید  | 

ویژه برنامه ماه صفر

بنويسيد به روي قلب و بروي کفنم   عاشق و ديوونه امام رضا (ع) منم ، منم
ويژه برنامه ماه صفر
بمناسبت : رحلت پيامبر اعظم (ص) ، شهادت امام حسن مجتبي (ع) و شهادت امام رضا (ع)
سخنران : حجت السلام و المسلمين خدري با حضور مداحان اهل بيت
زمان : از چهارشنبه 15/12/86 ، بمدت 4 شب ، ساعت 30/8 شب
مکان : خيابان دانشگاه ، بعد از آژانس دوستي ، حسينيه شهيد فيروز عمران
هيئت محبين علي بن موسي الرضا (ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:38  توسط مجید  |